مردی همیشه می گذرد از تو با غرور ...
باران گرفت/مدرسه تعطیل شد و من
در اضطراب تند عروس شما شدن
دستان کوچک من و دست زمخت تو. . .
یک سفره/ عقد/ نم نم باران و کل زدن
یک شب شکوه زندگی ام را خلاصه کرد
پیراهن عروسی مادر و یک کفن
از شعله های کیف تو آتش زبانه زد
رد کتک ودود /من/ و زخم های تن
اسفندها/ منقل خالی/کلاغ/برف
هرشب خمار/ معرکه/ دعوا/ بزن بزن
در بسته شد و حادثه از من عبور کرد. . .
با پنجه های تیز که رد میشد از بدن
باران گرفت/ مدرسه ها بسته!من کجا؟!
با یک تن کبود و یک لا پیرهن!
در کوچه مه غلیظ شد و تاکسی رسید
بولوار/ جار جار کلاغان بد دهن
لق لق تمام طول خیابان مرور شد
با جامه دان تو/ تا ریل/ تا ترن/. . .
مردی گذشت از من و بعدش غریبه ای
بر شانه های خیس من انداخت کاپشن
مردی همیشه می گذرد از تو با غرور
با دست های سخت و زمختش آهاااااااای زن ...
(صدیقه)
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 2:4  توسط کمپین کرج
|
